سلام نیروانا
خودمم نمی دونم چی شد که دارم اینجا می نویسم اونم بعد از مدتها. شاید چون دیدم حسابی خاک گرفته و دلم گرفت.
برگشتم پستهای قدیمی رو خوندم یادم اومد یه دو سالیه که ترجیح دادم به روال گذشته های دور در رکوردهای شخصی بنویسم نه در اینجا و اینه دلیله این همه خاک
یه چیزایی تو مغزم رژه میره در مورد اینکه آدم خودش, خودش رو به دنیا بیاره بقیش باشه واسه فایل روزمرگی. در حد خاک گرفتگی اینجا کافیه!
آزاده
من و تمام دنیا
اینجا نشسته ام. کنج متفاوت ترین اتاق دنیا. جایی که مرزهایش دنیا را می شکند و می اندیشم: " برای رهایی از سکته چه باید کرد؟" دستانت کدامین دست پناه دهنده را می جوید ؟ وقتی همه از تهی لبریزیم. چشمانت در جستجوی کدام نگاه است که آرامت کند نه سرزنش؟ و می گویم نگرد. در تنها ترین لحظات مثل همیشه مطلقا" تنهایی
و بعد می گویم " انسان از یک درد آغاز می شود همانگونه که کوه از یک سنگ"
و
می پرسم اگر سنگها رویهم بند نشوند چه؟ اگر وزنشان همدیگر را تحمل نکند؟
همیشه چیزی هست که سنگها را به هم بچسباند.
قدر داشتن خودت را بدان . همیشه !
به لحظه رهایی نزدیکم. کمال نقطه پایان زندگی.
اصراری نباید داشت وقتی رسیده شدی جوان بمانی...
جوانی من از کودکی یاد دارم...
مهشید
دردناک است،گرفتار دنیای رجاله ها شدن! دنیایی که در آن خودخواهی است و کوته بینی، دست و پا زدن در دردهای حقیر شخصی.
مدتی است که از خودم می پرسم " من چه شدم؟ "
آزاده
دنیای این روزای من
مدتی است روزهای بی وزنی را زیر پاهایم له می کنم و احساس خراشیده شدن دارم، روحم خراش می خورد.
درد دارد، درد!
احساس بلعیده شدن
در یک آن ناجاودان
آزاده
وقتی بعد از مدتها دلم برای نوشتن اینجا تنگ شد
می دانم
گاهی می روید
علف نومیدی
در چمنزار وجود سبزت
گاه آن است که دریابی باز
تجربه گنج نهانی ست که زمان می زاید.
آزاده
و باز به مناسبت روز جهانی زن
در سال 1875 زنان شاغل در کارخانجات نساجی و پارچه بافی نیویورک بدلیل شرایط سخت کاری (بیش از 14 ساعت کار در روز) و حقوق پایین برای اولین بار دست به اعتصاب زدند.
با اینکه این اعتراض به شدت توسط پلیس آمریکا سرکوب شد اما آغاز جنبشهای زنان جهت کسب حقوق برابر بود بطوریکه تا کنون ادامه داشته است. اینکه این اعتراض از طرف زنان اتفاق افتاد شاید به دلیلی است که تا امروز در سطوح مختلف در تمام جوامع وجود دارد، اینکه زنان تحت ستم مضاعف قرار دارند. و این یعنی علاوه بر شرایط سخت اجتماعی که حکومتها به مردم تحمیل می کنند آنها فشار دیگری را به دلیل جنسیتشان تحمل می کنند.
در سال 1911 خانم کلارا زتکین پیشنهاد دادند که یک روز در سال به عنوان روز جهانی زن تعیین گردد که سرانجام در سال 1975 ، هشتم مارس بعنوان روز جهانی زن از طرف سازمان ملل تعیین گردید و هر ساله در سراسر دنیا این روز به عنوان نمادی جهت تکرار مطالبات زنان که همان حق برابر زندگی است می باشد. امسال به روایتی صدمین سالگرد جنبش زنان می باشد. و اما مطالبات زنان: اعتراض به قوانین تبعیض آمیز و تلاش برای برابری حقوقی.
نابرابری حقوقی گاه بصورت قانون است مثل کلیه قوانین تبعیض آمیز وناقض حقوق زنان , حق شهادت، حق حضانت، سهم از ارث، حق قضاوت،حق طلاق، حق انتخاب پوشش، حق برخورداری مساوی ازشغل و مشارکت درهمه پستهای مدیریتی وحکومتی.
این نابرابری گاه قانون نانوشته ایست که بطور غیر مستقیم شرایط را جهت زندگی و پیشرفت برای زنان دشوارتر می سازد مثل حقوق نابرابر در مقابل کار یکسان برای زن ومرد و انواع تحقیرهایی که از جانب جامعه مردسالار به این جنس روا داشته می شود.
البته خواسته های زنان گاه با دغدغه های مشترکی بین آنها و مردان پیوند می خورد مثل خواسته هایی چون متوقف کردن سرکوب فعالین اجتماعی، تأمین زندگی و معیشت برای کودکان خیابانی .
شاید این درست نباشد که با توجه به شرایط جسمی و روحی هر جنس، زنان بخواهند عینا" همان کارهایی را انجام دهند که مردان و بالعکس . اما یک مساله کاملا واضح است این تصمیم گیری باید فقط توسط خودشان گرفته شود نه با اجبار. قوانین و شرایط فرهنگی اجتماع نباید بگونه ای باشد که حق انتخاب را از افراد بگیرد.
بخشی از این ستمها از طرف کسانی است که ادعا دارند شما را دوست می دارند در نقش پدر یا برادر و یا همسر. اما دوست داشتنی که در آن به شخصیت و آزادی شما احترام گذاشته نشود عذاب آور است و گاه به فجایعی منجر می شود که عواقب آن را در خانواده های متعصب می بینیم مثل خشونتهای خانگی و قتل .
می دانیم نصف جمعیت جهان را زنان تشکیل می دهند. ما همه انسان هستیم و حق حیات داریم. درک این مساله خیلی ساده است اگر که همه ما به دور از پیش زمینه های قبلی به آن بیندیشیم. جامعه مردسالار و یا زن سالار باید جنس مخالف را در نظر بگیرد و بداند که درست به اندازه هم از حق حیات برخورداریم.
و من بعنوان یک زن نه فقط به جنبش زنان بلکه به تمام جنبشهای عدالت طلبانه و آزادی خواهانه معتقد و امیدوارم. چرا که پیروزی و پیشرفت آنها، در طول تاریخ به من اثبات شده است. و خوشحالم که بخشی از زنان با وجود تمام فشارها و شرایط نابرابر توانسته اند با تلاش مضاعف تواناییهای خود را در تمام عرصه ها نشان دهند و بخشی از آنها در زمینه حقوق زنان گامهای موثری بردارند.
انسان در ذات خود میل به آزادی و مبارزه برای عدالت دارد. البته ایجاد تغییر و اصلاح یک حرکت تدریجی است که در هر جامعه ای در شرایط مختلف برخورد خاصی را می طلبد که باید هوشمندانه انتخاب گردد. دنیا ناگزیر از تغییر است و انسانها ظلم و ستم را برنمی تابند .
آزاده
روز جهانی زن
دلم نمی خواهد که اینبار دوباره از ستم مضاعف بگویم. دلم میخواهد به امید فکر کنم. به اینکه آنهایی که ایمان داشتند تغییر را توانستند و چه سرسختانه راه بشر را هموار نمودند. افتخار می کنم به زنان و مردان مبارزی که برای بدست آوردن حقوق انسانی از حقارتهای زندگی گذشتند. یادشان گرامی که بی شک راهشان ادامه دارد آزاده
25اسفند
از آن روز این اتفاق بارها و بارها از ذهنم رد شد. منو به مرز جنون رسوند و به همه ئ تئوری های روشنفکرانه همه خندیدم. نخندیدم. گریستم برای همه دستاوردهای بشری تا کنون:
روز ٢۵ اسفند از میدان امام حسین برمی گشتم . طبق معمول سری آهنگهای شهیار قنبری رو گوش می کنم. دلم بدجوری گرفته. درمانی براش سراغ ندارم. صیاد شیرازی را رد میکنم. رسیدم به اقدسیه رو به روی مسجد جامع ، بانویی با یه بچه سه ساله جلوی همه ماشینها دست نگه می داره. جلوی ماشین من رو اما نه!!!!!!!!. ظاهر خیلی ساده ای داره. احساس کردم نیاز به کمک داره. با زاویه خیلی بدی جلوی پاش نگه داشتم. لحن حرف زدنش منو ترسوند با اینحال سوارش کردم و امیدوار بودم که پیاده بشه . شر درست نکنه.
-خانوم کجا می رین؟
- هر جا شما می ری . یه جای روشن نگهدار که منو ببرن.!!!!!!!!!!!!
متوجه منظورش نمی شم.
- کجا مثلا"؟ فکر کنم از اینجا تجریش ببرن
- جای خواهرمی.۶-٧ تومن پول لازم دارم. باید امشب جور کنم.
تازه می فههم ماجرا ازچه قراره . یاد فیلم ده می افتم و اشکهام بی وقفه سرازیر می شن.
کسی تو این پایتخت به آتش کشیده شده ، برای جسم و روح یه بانو ۶- ٧ تومن پول میده؟
هر روز از خودم می پرسم قیمت یه شب خوابیدن با یه نامرد چنده؟
از چند نفر پرسیدم کسی نمی دونست. از کجا بدونن؟ اونایی که من ازشون می پرسم لا به لای کتابها و حرفای روشنفکرانه شون گم می شن.
مهشید
ورود ممنوع
یاد فیلم سنتوری می افتم. یک ربعه که دارم دنبال یه چیزی می گردم که بشه باهاش نوشت و البته دنبال چیزی که بشه روش نوشت تمام چیزهایی که الان لازم دارم توی کیفمه که بعنوان یک موجود غیرزنده که نمیشه براش جنسیت تعیین کرد تونسته وارد کارگاه بشه. دفعه پیش که اومدم عسلویه یک تیکه از روزنامه شرق رو عمدا" جا گذاشتم که الان بدرد خورد و میتونم در حاشیه اش بنویسم.
اینکه امروز اجازه ندادند که من وارد سایت شوم بهانه ای شد برای طرح موضوعی که شاید بارها از طرف کسانیکه تحت نظام نابرابری حقوق زن ومرد قرار گرفته اند و یا کسانیکه شاهد آن بوده اند مطرح شده است و سوژه آن موضوع فیلمها، نمایشنامه ها ، کتابها و مقالات زیادی بوده است. از شکایت بگذریم چون
" غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد"
به هر حال وقتی به رشد اندیشه بشر نگاه می کنم امیدوار می شوم که مقاومتها و تلاشهای فرهنگی در طولانی مدت نتیجه خواهد داد و بشریت را به سمت علاقه به عدالت و تلاش برای تحقق آن در تمام عرصه ها خواهد برد.بنابراین:
افتخار می کنم به زنانی که با وجود اینکه تحت ستم مضاعف قرار دارند با وجود تمام جو سازیها و بی عدالتیها به درجات والای انسانی و اجتماعی می رسند و بی ادعا اثرات مثبتی را برای جامعه سبب می شوند و به مردانی که در این نظام نابرابر و در مقابل قوانین نادرست، رفتار انسانی را به رفتار بر اساس عقده های درونی ترجیح می دهند.
آزاده-3آبان89-عسلویه
شروع به روشی دیگر
خیلی وقته اینجا نیومدم داشتم دنبال دلیلش می گشتم که باعث شد یه نوشته خیلی تلخ از این فکر دربیاد که ترجیح دادم بعدش روی دکمه انتشار کلیک نکنم به جاش میخوام شروع کنم به گذاشتن خلاصه ای از کتاب ایران بین دو انقلاب شاید این کار انگیزه ای بشه که من در کنار تمام شلوغیهای زندگی به این کتاب برسم.
آزاده

